بازی و اسباب بازی

 استفاده از فرصت های طلایی در تربیت کودکان

چند اصل مهم برای استفاده از فرصت های طلایی تربیتی کودکان

در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است که رسولان همه از تابش آن خیره شدند ؛ پی گوهر باشید (سهراب سپهری)

تربیت کودکان سرشار از فرصت های طلایی است

در هر عصر و دوره ای برای رشد کودکان فرصت های طلایی تربیتی زیادی وجود دارد که شاید در نگاه اول به چشم نیایند. به عنوان مثال در عصر حاضر استفاده از بازی و اسباب بازی در  کنار کتاب های کودک به عنوان یک فرصت طلایی همواره مورد توجه روانشناسان و متفکران رشد کودک بوده است .  استفاده درست و به جا از این فرصت ها ست که می تواند در ساختن شخصیت سالم و خود شکوفایی فرزندانمان  و حتی جامعه، تاثیر ات عمیقی بگذارد. اگر به این باور برسیم که همیشه فرصتی برای رشد و بالندگی  بچه ها وجود دارد، سخت ترین شرایط زندگی هم برایمان میدان آزمایشی می شود تا از سختی ها و ناملایمات برای تربیت بهتر کودکان استفاده کنیم. 

فرصت های طلایی تربیتی
والدین برای تربیت فرزندشان از فرصت های طلایی تربیتی استفاده کنند

البته این فرصت ها همچون الماس هایی هستند که در میان انبوهی از خاک و خاشاک قرار دارند و کشف و درک و استفاده درست از آنها نیاز به تمرین و ممارست دارد. برخورداری از یک ذهن باز و آگاه و امیدوار که به زیبایی زندگی ایمان دارد و برای ساختن آینده ای بهتر تلاش می کند چیزی نیست که یک شبه حاصل شود . ولی همین ذهن باز، ابزاری است که برای یافتن الماس های فرصت ضروری بوده و می تواند چراغ راهی برای یافتن دروازه  فرصت های تازه، کشف اقیانوس های آبی ناشناخته و قدم نهادن به سرزمین های بکر و زرخیز استعداد فرزندانتان باشد.

این فرصت های طلایی تربیتی از خانواده ای به خانواده دیگر، بسته به اهداف تربیتی والدین می توانند بسیار متفاوت و متنوع باشند اما همگی یک ویژگی مشترک دارند

« با وجود اهمیت فراوان معمولا به راحتی دیده نمی شوند »

به قول دوسنت اگزوپری نویسنده کتاب کم نظیر شازده کوچولو

« آنچه اصل است از دیده نهان است »

 

چرا فرصت های طلایی تربیتی کودکان را نمی بینیم ؟

اما چرا بعضی از والدین فاقد توانایی دیدن فرصت ها هستند؟ آیا این تواناییِ « مشاهده درست »، استعدادی فطری و خدادادی است یا مهارتی قابل فراگیری؟

ما در نقش یک پدر و مادر عادت کرده ایم که به دنیای پیرامون خود از پشت عینک باورهایمان نگاه کنیم. بعضی از والدین عادت کرده اند که زندگی و شرایط آن را سخت تر و ناگوار تر از آنچه هست برآورد کنند، این گروه باورهای محدود و کاهنده دارند. آنها نمی توانند مشاهده گر بی طرفی باشند و نقاط مثبت و منفی یک رویداد را در کنار هم ببینند. جنبه منفی یک رویداد به چشم آنها بسیار بزرگ جلوه می کند به طوریکه روزشان، هفته شان و گاه همه زندگیشان را تحت تاثیر قرار می دهد.

همین باورهای کاهنده در بسیاری از موارد باعث می شوند که نتوانیم حقایق موقعیت های جدید را آنگونه که هستند ببینیم. به همین خاطر است که پیدا کردن و دیدن فرصتها، گاه دشوار و برای بعضی از افراد محال به نظر می رسد.

اجازه دهید نگاهی گذرا به شیوه تفکر والدینی که نمی توانند فرصت ها را ببینند داشته باشیم. برخی از پدر و مادرها از دیدن فرصت های طلایی ناتوانند تنها به این دلیل که عادت کرده اند به جنبه های نامطلوب و کاستی های زندگی توجه کنند. آنها از کودکی آموخته اند که باید مواظب خطرات احتمالی و دردها و رنج هایی که در کمین آنهاست باشند و از دایره امن محیط پیرامون خویش بیرون نروند. زیرا در بیرون از این محیط امن ناشناخته ها و تاریکی های وهم انگیزی وجود دارد.

این اندیشه که خطرات پنهانی وجود دارند که باعث دشواری و گرفتاری می شوند در جای خود کاملا صحیح است. هر انسان عاقلی باید مراقب باشد تا با بی احتیاطی در دام مشکلات قابل پیشگیری نیفتد. اما مساله از جایی شروع می شود که این اندیشه در سرتاسر افکار و تک تک لحظات زندگی شان رسوخ می کند و به کلِ موقعیت های زندگی تعمیم داده می شود. 

ترسیدن والدین از خطرات ؛ عامل از دست دادن فرصت های طلایی تربیتی کودکان است

بیایید یکبار دیگر به این اندیشه نگاه دقیق تری بیندازیم :

مواظب خطراتی که در کمین تو نشسته اند باش و در دایره امن خویش بمان 

در بطن این تفکر چند باور کاهنده پنهان دیده می شود : 

  1. اطراف ما پر از خطر است
  2. به خطرات توجه کن
  3. از محیط امن خود بیرون نرو . 

حال بیایید یک مرحله طولانی تاریخی به عقب برویم و ریشه های این تفکر را بدون استفاده از کلمات پر طمطراق انسان ساز بررسی کنیم :

  1. ما شکارهایی هستیم که بین شکارچیان احاطه شده ایم 
  2. حواست به کوچکترین حرکت مرگبار  شکارچیان باشه 
  3. از گله بیرون نرو و در محدوده امن باقی بمان

آنچه مسلم است این باورهای بنیادین ، قدمتی چند صد میلیون ساله دارند که به کمک حقایق مسلم محیط پیرامونی در ذهن و جان بسیاری از موجودات ریشه دوانده اند و به راحتی نمی توان آنها را اصلاح کرد و تغییر داد. از طرفی مبارزه کردن با این باورهای قدیمی و تثبیت شده، کاری عبث و بیهوده است چون این باورها حتی امروزه هم لازمه زندگی در دنیای پر تلاطم و مالامال از رقابت است و بدون مجهز شدن به آنها حتی نمی توان به رسیدن به آینده امیدوار بود چه برسد به آینده ای بهتر!

بنابراین طبیعی است اگر بخواهیم کودک در دایره امن محیط خانواده باقی بماند و از خطرات و نا امنی های احتمالی در محیط پیرامون در امان باشد. اما ترس و نگرانی وسواسی والدین از خارج شدن کودک از این محیط امن می تواند آسیب های جبران ناپذیریبه ساختار شخصیت او درآینده وارد کند.

والدین چگونه می توانند بر ترس های خود غلبه کنند؟

به نظر می رسد نباید انتظار داشته باشیم در قدم اول به جنگ  باورهای کاهنده قدیمی برویم. بلکه باید به عنوان پدر یا مادر شناخت درستی از آنها به دست آوریم  تا بتوانیم به موقع و در جای مناسب از خطرات احتمالی پیشگیری کنیم.

همانطور که جلوتر هم گفته شد این باورها نه تنها در جای درست خود کاملا صحیح هستند، بلکه حتی موجب بقا و تداوم نسل موجودات شده اند. اما وقتی آنها را ناآگاهانه و از روی عادت به موقعیت های جدید تعمیم می دهیم، امکان پیدا کردن و بهره برداری از هرگونه فرصتی را از خود سلب می کنیم.

چگونه از تعمیم باورهای کاهنده جلوگیری کنیم ؟

اساسا ترس، از روبرو شدن با ناشناخته ها و احساس ناتوانی در مواجه شدن با خطرات و مسایل احتمالی ایجاد می شود. آنگاه باعث می شود تا اکثر افراد، تمایلی به خارج شدن از دایره امن خویش نداشته باشند و در نتیجه فرصت های طلایی تربیتی را از دست بدهند. می خواهم دوباره مروری بر سه باور بنیادین داشته باشیم ؛ اطراف ما پر از خطر است، به خطرات توجه کن، از محیط امن خود بیرون نرو.

 

این باورهای کاهنده ما را در منطقه امن نگه داشته و با گوشزد کردن دائمی خطرات احتمالی از حرکت و تکاپو برای جلو رفتن و بررسی موقعیت های مختلف باز می دارند. به همین دلیل بسیاری از والدین از روبرو شدن کودک با موقعیت های جدید ترس و واهمه دارند چرا که این موقعیت ها برایشان ناآشنا بوده و تهدید و خطر محسوب می شوند. خوب هر پدر و مادری زمانی که صاحب فرزند می شود، در جاده ناشناخته ای قدم می گذارند به نام فرزندپروری! هر قسمتی از این راه ناشناخته های خود را دارد. از اولین باری که به فرزندتان نگاه می کنید تا زمانی که اولین دندانش را می بینید، راه افتادنش، قد کشیدنش و . . . 

بنابراین برخی از والدین ترجیح می دهند لایه های دفاعی خودشان را افزایش دهند و در دایره امن خویش باقی مانده و از خود و کودکشان محافظت کنند. آنها با این روش، از هر موقعیت جدید و ناشناخته ای حذر می کنند حتی اگر فرصت های مناسبی برای رشد و شکوفایی فرزندشان داشته باشد. اما آیا همیشه و برای هر موقعیتی این باورها مصداق دارد؟ آیا همواره خطرات در کمین ما هستند و ما توانایی و آمادگی روبرو شدن و پاسخگویی به این خطرات را نداریم؟

اگر قرار باشد دائما و از روی عادت به خطرات توجه کنیم هیچگاه فرصتی برای دیدن فرصت ها نخواهیم داشت 

در واقع دیدن فرصت های طلایی و بهره گیری از آنها برای تربیت کودکان، به شناخت باورهای کاهنده از یک سو و درک و قبول باورهای فزاینده از طرف دیگر نیازمند است. دیدن روی مثبت سکه رویدادها، مهارتی است که فراگیری آن نیاز به تمرین و ممارست , آمادگی روحی , اعتماد به نفس و فراهم کردن امکانات لازم برای بهره برداری دارد. 

والدین زیادی هستند که در هر شرایطی  تلاش می کنند فرزندشان را علی رغم سختی ها و ناملایمات به خوبی تربیت کنند و مترصد کشف فرصت های طلایی برای تربیت فرزندشان هستند. مادر علیرضا نبی یکی از این مادر هایی است که هر چه در توان داشت مایه گذاشت تا علیرضا را به خوبی تربیت کند.  

وی در بخشی از زندگی نامه ش می گوید: من با فقر آشنا هستم و می دانم چه حسی دارد. زمانی مادرم روزنامه می خرید تا من آنها را جلوی سینماهای مشهد بفروشم. شبی که روزنامه ها فروش نمی رفت من ورشکسته شده بودم. چون تمام سرمایه ام را از دست داده بودم. در آن لحظات تلخ مادرم از من می خواست روزنامه ها را برایش بخوانم و به این شکل سعی داشت به من تمرین خواندن و نوشتن بدهد. ما با وجود همه فقری که داشتیم عقده ای بار نیامدیم. چون باز هم مادرم مرا با بخشش آشنا کرد. یک عصر برفی که روزنامه‌ ها را فروخته بودیم و خوشحال از این‌ که امشب شام داریم به خانه بر می‌گشتیم، مادرم تمام پول‌ هایمان را به یک کولی داد که بچه شیر خوارش را بغل کرده بود و بچه های دیگرش در برف به عابران نگاه می کردند. آن شب هم ورشکست شدیم. اما فهمیدم بخشیدن یعنی چه؟

همین درس های کوچک زندگی باورها و نگرش  بچه ها را می سازد. روزمرگی های ساده ای که به راحتی از آنها عبور می کنیم برای والدین آگاه، همان فرصت های طلایی هستند که آجر به آجر روی هم می گذارند تا به واسطه آن نگرش و دنیای فرزندشان را بسازند.  

این داستانی عجیب از انسانی خارق العاده در سرزمین های دور دست نیست. شما هم می توانید به عنوان یک پدر و مادر نکته دان، فرصت های طلایی را بیابید و فرزند تان را به شایستگی تربیت کنید. در واقع فرصتها در زندگی همچون دری به سوی روشنایی و رضایت و سعادت بوده که اسباب رشد و پیشرفت انسان را فراهم می سازند. فرصت های تربیتی جنبه های خوب و مثبت یا همان گنجهای پنهان زندگی هستند که تفکر و توجه به آنها و تلاش برای پیدا کردنشان شور و اشتیاق را در دل و جان هر پدر و مادری بر می انگیزد و فرزند پروری را جذاب تر و دلپذیر تر می کند.

به همین دلیل است که به جای توجه به نقص ها و محدودیت ها باید به فرصتها، امیدها و جنبه های نیک زندگی نظر داشته باشیم. البته این به مفهوم بی توجهی و انکار طرف نامطلوب سکه زندگی نیست بلکه به معنای انتخاب آگاهانه چیزی است که واقعا فرزندانمان برای رشد و پیشرفت به آن نیاز دارند.

برای روشن تر شدن مطلب  تصور کنید وقتی برای خرید به یک فروشگاه می روید دنبال چه چیز می گردید؟ تمرکز خود را بر روی اجناسی می گذارید که مطابق نظر شما نیستند و داد و فریاد به راه می اندازید که چرا این همه کالای به درد نخور مرا احاطه کرده یا سعی می کنید بهترین کالای مناسب با بودجه و نیاز خود را  انتخاب کنید؟

آیا از فروشنده می خواهید تمام چیزهایی که مطابق میل و سلیقه شما نیست را از جلوی چشمان تان دور کند یا بدون توجه به بسیاری از اجناس تقاضا می کنید که بهترین نوع جنس مورد نظر را به شما معرفی کند؟ لذت خرید در تلاش برای به دست آوردن  آن چیزی است که می خواهید و مطمئنم که احساس رضایت از چنین خریدی را تجربه کرده اید.

بر همین قیاس لذت زندگی هم در تلاش برای دیدن فرصت های درخشان و بهره گیری از آنها و کسب نتایج دلخواه نهفته است تا تمرکز بر روی جنبه های منفی و نامطلوب آن .

این به اختیار شماست که در فرزند پروری خود به جستجوی چه چیزی باشید : فرصتها و موهبت ها یا تهدیدها و محدودیت ها ! اگر توانایی دیدن فرصت ها و استفاده از آنها را برای کودک خود دارید به شما تبریک می گویم ؛ زیرا فارغ از زمان و مکان و فراتر از تعصبات و تعلقات می توانید روی زیبای جهان هستی را ببینید و نعمات بیکران آن را درک کنید و فرزندانی با شخصیت، ساعی و مثبت تربیت کنید.

 

چند توصیه مهم برای استفاده از فرصت های طلایی تربیتی

اما اگر قصد مشاهده و استفاده از فرصت های طلایی فرزند پروری را دارید توصیه های زیر می توانند راهنمای خوبی برای شما باشند:

  • هیچ آموزشی را به فردا موکول نکنید. از کوچک ترین فرصت ها و ساده ترین جملات برای آشنا کردن فرزندتان با زیبایی های زندگی و نعمات خدا دادی استفاده کنید. وقتی بچه ها تعریف شما را از طراوت یک روز بارانی می شنوند، روی طراوت هوا تمرکز کرده و بیشتر به آن توجه می کنند. یادآوری های زیبایی های زندگی هر چقدر هم کوچک، انرژی و اشتیاق آنها را برای زندگی  افزایش می دهد. بعلاوه آنها را به گفتن و شنیدن و حرف زدن از خوبی ها عادت می دهد.  
  • به دنیای اطراف تان از زاویه دیگری نگاه کنید و آن را به فرزند تان هم آموزش دهید. با تمام وجود باور داشته باشید که الماس های فرصت در اطراف تان وجود دارد. با این باور، در دل هر رویدادی به دنبال موقعیت های رشد و توسعه بگردید. اگر با وجود زمان بندی درست، پشت ترافیک ماندید، به جای غر زدن و بوق زدن های مکرر و پرخاشگری، به فایل های صوتی گوش کنید. اگر فرزند تان هم در اتومبیل کنار تان بود، یک  داستان زیبا برایش تعریف کنید. به یاد داشته باشید، نگرش و رفتار شما به یک رویداد، سلسله رویدادهای بعدی را رقم می زند. خوشایند یا ناخوشایند! و مهمتر اینکه فرزند تان با مشاهد شما و دیدن واکنش ها شما می آموزد که چطور رفتار کند.
  • ذهن فرزند تان را برای مواجه شدن با مشکلات آماده کنید. به فرزند تان بگویید، گاهی اوقات ممکن است همه چیز مطابق میل او پیش نرود و مجبور شود از هفت خوان رستم عبور کند. در این مواقع باید انتخاب کند که چه رفتاری از خود نشان دهد. گریه و زاری کند و پا بکوبد تا کائنات از روی ترحم، شاید دری برایش باز کند، یا مصمم و استوار به دنبال راه حل باشد یا اینکه پا پس بکشد و تسلیم شود.
  • به کودکتان بیاموزید، هرگز تسلیم نشود. تحمل زمین خوردن و توانایی دوباره بلند شدن را در فرزند تان تقویت کنید. حتی اگر در انجام کار معقولی بارها و بارها شکست بخورد، به او روحیه بدهید و تشویقش کنید تا دوباره به پا خیزد و از اول شروع کند. اما تسلیم شدن و کوتاه آمدن را از فهرست پاسخ های او حذف کنید. 
  • مهارت های مواجه با شرایط مختلف را به فرزند تان بیاموزید. زندگی یک روال ثابت ندارد، گاهی سخت می شود و گاهی آرام! اجازه دهید فرزند تان هم طعم ناملایمات زندگی را بچشد. اما کمکش کنید تا صبوری، تلاش و اراده اش را تقویت کند. به این ترتیب با کوله باری از توانمندی و اعتماد به نفس، مسئولیت ساختن زندگی اش را بر عهده خواهد گرفت.  
  • او را  با ترس هایش رو به رو کنید. بسیاری از ترس های بچه ها، فقط یک توهم هستند و با کمی صبر و حوصله می توان آنها را حل  کرد. درست مانند کودکی که صرفا از تاریکی اتاق خوابش می ترسد. در این مواقع او را در تاریکی اتاقش رها نکنید، اما پناه او هم نشوید تا از ترس تاریکی به شما بچسبد و ترسش را بیشتر باور کند. در تاریکی اتاق کنارش باشید و به او نشان دهید که هیچ خطری او را تهدید نمی کند. کودکی که به شیوه درست با ترس هایش آشنا شود، با اعتماد به نفس بیشتری رشد می کند.
  • به کودک بیاموزید، گام اول را سریع، محکم و با آگاهی بردارد.  طولانی ترین راه ها هم با قدم اول آغاز می شود. در هر کاری برداشتن اولین قدم و غلبه کردن بر اینرسی های موجود سخت ترین کار محسوب می شود. به فرزند تان بیاموزید که اولین قدم هایش را سریع و محکم بردارد، بدون تعلل و دودلی.  کمکش کنید تا با دیدن زوایای مختلف کاری که قصد انجام دادنش را دارد، با آگاهی بیشتری وارد میدان عمل شود. شروع محکم و مطمین انرژی او را به طور شگفت انگیزی در به سرانجام رساندن آن کارها افزایش می دهد و درهای فرصت را به رویش باز خواهد کرد.  

منبع : https://mag.toyinfo.ir (هرگونه استفاده از مطالب و مقالات این سایت تنها با ذکر منبع مجاز است )

5 1 رای
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظر
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
مرضیه
مرضیه
3 ماه قبل

سلام ممنون از مطلب خوبتون.
فقط چطور می شه این مطالب رو در عمل هم اجرا کنیم و فراموش نکنیم

دکمه بازگشت به بالا
2
0
لطفا درباره این مطلب نظر بدهیدx
()
x